ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 |
به تو که نگاه می کنم...
چیزی شبیه "رعد "در بدنم جاری می شود...چون خون در رگهایم
چون ضربانهای متدوام قلبم
تک ضربان شود طپشهای قلبم
و نفسم بند آید...!
به تو که نگاه می کنم...
دنیا از حرکت می ایستدو زمان (ثانیه صفر) می شود
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست...
میسی علی جون واقعا قشنگه به تو که نگاه می کنم ...
دنیا از حرکت می ایستد
و زمان صفر می شود
از حرکت ایستادن دنیا تعبیر جالبیه خوشم اومد واقعا
واقعا قشنگ بود...
(منجمد شود خون رگ هایم...)
سلام.ای خاک بر سرش کننننننننننن!!!!!!!!کی رو میگم؟؟؟؟عرض میکنم خدمتتون...من این روزا امتحانای پایانترممه وقت ندارم بیام کامنت بذارم.بعد داشتم اینو به یکی از دوستان خانوادگی به ظاهر شفیق میگفتم و از اعتیاد به بلاگفا مینالیدم که پیشنهد داد من پستا رو بخونم و نظرم رو بگم اون خودش دیگه تایپ میکنه ...دختره ورداشته نظر خودش رو هم قاطی نظر من گذاشته...آخه گیر داده بود تو گفتی صفا و مرده ازت تقلب کرده...بی خرد هر چی بهش میگم ربطی نداره گوش نمیداد...
دیگه درس عبرت شد واسم!!!!!!!!۱
راستی چرا از دست رفتم؟؟؟؟
سلام...
من
**************تو را
برای شعر
برنمی گزینم،
شعر
مرا
برای تو
برگزیده است.
در هشیاری به سراغت نمی آیم؛
هر بار
از سوزش انگشتانم درمی یابم
که باز
نام تو را می نوشته ام.
مرسی علی جون مثل همیشه قشنگ و پر احساس
در سکوت شب من ،
ناگهان حادثه ای...
ناگهان وسوسه ای تلخ گذشت...
من تو را کم داشتم
در سکوت شب من ،
آسمان حرفی زد...
و غزل شعری شد...
در سکوت شب من،
موج گیسوی تو آرام نداشت
برق چشمان تو پیغام نداشت...
چه سرابی دارم
که امیدم به نگاهت...
سالها یخ زده است...